X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1388

دوستت دارم

یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند

نگاهش می کنم شاید از نگاهم بخواند که او را دوست می دارم

ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند

به برگ گل نوشتم که او را دوست می دارم

ولی افسوس او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب

سر راهت به کوی او سلام من رسان و گوی که او را دوست می دارم

ولی افسوس یکی ابر سیه آمد زروی ماه تابان را بپوشانید

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم که او را دوست می دارم

ولی افسوس زابر تیره برقی جست وقاصد را میان راه سوزاند

کنون وا مانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا

یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند...