X
تبلیغات
زولا
یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389

انتظار

اشکهایم را باضرب آهنگ ساعت میریزم و درچهارچوب نامحدود درانتظارنشسته ام


 وچیزی را زمزمه می کنم.

گلهای احساسم  همیشه با اشک چشـ ـ ـمانم شاداب اند زیرا تو باغبان مهربانشان هستی...

صدایت را که می شنوم تمام غصه هایم ازیادم میرود...

من هنوز نیـــازمند آغوش گــ ـ ـرمت هستم...

امشب بدون تو ثانیه هایم نمی گذرد..

همان ثانیه های زیبایی که داشتیم...همان خاطرات قدیم..

که آنهارا آبپاشی می کنم تا ازیادم نـــــــروند...

باتو می آیم..جایی که فقط آغوش گرمت باشد...جایی که بتوانم عطش دیدنت را بابغض گلــویم ساکت کنم.

شاید اگرثانیه ای ازکنارم بروی اسیرشهرغم شوم...میخواهم تا ابد درکنارم باشی تابودنت برای همیشه برباور اندیشه ام باشد...

نمی توانم پای مهتاب تراه انتظاربخوانم..زیرا ترانه میشود بغض گلــــویم..رویای باران برای ماست..

تورادوست دارم تا آخرین نفس..

 

تصاویر زیباساز وبلاگ vrbf