X
تبلیغات
زولا
پنج‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1388

عاشقانه

عاشقت شدم با من از عشق گفتی ای یار حدیث عشق از لبت بر قلبم جاری شد گفتم ساکت چشممان میزنند برایم شعر خواندی که آنچنان تورا در آغوش میگیرم وبوسه بی هوس عاشقانه میزنم که هیچکس نتواند ما را از هم جدا کند گفتم دنیا یه فحش هم به دنیا دادی گفتی تا ابد پیش خودمیچقدر آرام شدم انگار دنیا مال ماست گفتم عشقم تا ابد به پای عشقت خواهم ماند من امیدی هم دارم در دنیای جاودانه گفتم عشقم نکند خیال کنی عشق من هوس است گفتی چی میگی اگه احساس ما هوس بود محبت وعشق شدتش اینقدر نبود گفتی همه کس تو منم یک روز درکنارهم آرام میشویم
هر سحر وشب به تو رسیدم با تو بودم وبا تو با حرفایت محبت هایت دلگرمم کردی امیدم دادی به زندگی گفتی نباید از چشمای خوشگلت یه قطره اشک بیاد وقتی تو بامنی ای معشوقه ام اشک چرا؟گفتی چقدر قشنگ میگفتی وبرایم مینوشتی شعرهایت بهترین آهنگ زندگیم هست معشوقه ام من تورا چه عاشقانه میخوانم آنقدر قلبم دلم جونم همه وجودم با تو آمیخته شده اگر دنیا جمع شود نمیتواند به خدا گفتم خدایا من عاشقم؟امتحانم کرد آری انگار عاشقم پس گناهم چیست پروردگارم!به تو هم پاکی عشقم ثابت شد معشوقه ام بی وفا من که با تو عهد بسته ام چرا باورم
ندارد چرا نمی بیند من هر روز هزار بار میمیرم وزنده میشم چرا صدای قلبم را نمی شنود به خدا من صدای قلبم را میشنوم وقتی سخن از عشق میشود انگار یه گوشی گذاشتن به گوشم صدای قلبم را بشنوم تاپ تاپ چه میخواهی قلبم صدایت را جز من کسی نمی شنود میدانم او میشنود احساس میکند اما نمیداند ای دلم که تو عاشقانه ترین آهنگ را برایش مینوازی ای دل تو چه میخواهی او چه میگوید شاید در عالم خودش داره به تو کمک میکنه کاش بداند تو کجای کاری!تو که جز مهرش چیزی نمیبینی میگوید حالم از حرفایت بهم میخورد چقدر میشکنی دلم اما صبوری
بگذار بشکنیم دلم او معشوق است وتو عاشق در رسم عاشقی گناه است از طعنه معشوق دلگیر شدن مبادا عهد بشکنی آرام باش فقط اشک بریز در هر شکستن معشوقه ام روزهایم میگذرد در نفس چه میکشم خدایم میداند چه میشود ما هم مثل سابق باشیم خدایا دعایم کی روا میشود پروردگارمبی او چقدر سخت است میدانی طاقت هرچیز دارم جز نداشتن او هرچه میخواهی از وجودم بگیر فقط معشوقه ام سلامت باشد میدانی تحمل ندارم یک مویش کم شود حال با این حالش چه میکشم خود میدانی میدانی چقدر پیر شدم رنگ موهایم چشمهایم خدایا این عشق است چه هدیه قشنگی دادی عشق
کی باور میکردم چنین عاشق شوم به این پاکی به این شدت و حرارت گاه با تو سخن میگویم گاه با عشقم خدایا بهم میگفت عشقم و... چقدر زود دلش برایم تنگ میشد ومیگفت تا حرف نزنی آرام نمیشوم در حالی که میگفت فقط دوستت دارم خدایا من که عاشقم چه میکشم تو میدانی آمد وبرایم محبت خواند دل بسته اش که شدم چرا آمد چرا میخواهد برود من صادقانه باورش کردم دلم آرام آنقدر میسوزی از حرارتش چشمانت می گرید دستهایش کو تا آرامت کند کاش به خاطر خدا تورابفهمد آنقدر حرف داری دلم آرام دنیاداره تمام میشود توهم به آرزویت میرسی مطمئنم